پیام ازاده به ...
تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی
چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته
خدایا اااااا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه
ازاینجا که من ایستادم چقدر تا اسمون راه
من از تکرار بیزارم ازاین لبخند پژمرده
از این احساس یأسی که تورو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو
چارا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم کجای جاده دل تنگه
می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

+ نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 15:56  توسط جوجو
|

شما حاضرید واسه شقتون چکار کنید؟ 